۱۳۹۰/۰۵/۰۴

سقوط اخلاقي جامعه ايران

سقوط اخلاقي جامعه ايران

جامعه شناسان! تخصص تان را به كار گيريد ، امروز به شما نيازمنديم


عصر ايران : قتل مرحوم روح الله داداشي - قوي ترين مردان ايران و جهان - حاوي نكات
غم انگيز زيادي است كه كم و بيش بدانها پرداخته شده است ،‌از جمله اين كه قاتل وي
،‌نه يك فرد شرور سابقه دار كه نوجواني هفده و نيم ساله است كه با خود چاقو حمل مي
كرده است. همين يك مورد ،‌ كافي است همه كساني كه به جامعه ايراني علاقه مند هستند
را به شدت بيمناك و نگران كند كه چه زمينه هاي فرهنگي ،‌ تربيتي و اجتماعي نامساعدي
باعث شده فردي به اين سن و سال ،‌ اولاً‌ با خود آلت قتاله حمل كند ،‌ ثانياً‌ سر
مساله اي كه اساساً‌ مساله نيست (برخورد آينه بغل خودروها به يكديگر) درگيري فيزيكي
و فحاشي ايجاد شود و نهايتاً‌ يك به خود اجازه و جرأت دهد با چاقو شاهرگ يك فرد
ديگر را بزند.

قاتل داداشي ،‌هر چند در اين پرونده مجرم است و بايد مجازات شود ،‌ اما در نگاهي
كلان تر به موضوع ،‌او خود قرباني جامعه اي است كه در آن تربيت شده است و اين
،‌همان نقطه نگران كننده است چه آن كه پرونده حاضر با رأي دادگاه و تصميم اولياي دم
،‌مختومه مي شود اما ميليون ها جوان و نوجوان ديگر ايراني در جاي جاي اين كشور ،‌در
معرض ْآسيب هاي اين چنيني هستند ، آسيب هايي كه گاه در قامت قتل و قاتل و مقتول رخ
مي نماياند ،‌ گاه جوان ايراني را از ديوار خانه مردم بالا مي برد ،‌ يا او را به
مسلخ مواد مخدر مي برد ،‌يا به مشكلات جنسي و بيماري هاي لاعلاج مبتلا مي سازد و
نهايتاً‌ او را افسرده ، عاصي ، نااميد ، فحاش ، بي حوصله ، زود رنج و بي اخلاق مي
كند.

البته منظور اين نيست كه همه جوانان چنين اند اما نمي توان خود را به خواب زد و با
"شعار درماني" ، واقعيت ها را ناديده گرفت و وجدان خود را آسوده پنداشت. بخش قابل
توجهي از جوانان ما همان گونه اند كه در سطور بالا بدان اشاره شد.

بحث ، بحث مرحوم داداشي و ماجراي قتل او نيست.اين فقط يك نمونه از ناهنجاري هايي
است كه دامنگير نسل جوان شده است؛ نسلي كه اگر آينه بغل ماشين هايشان در ترافيك
خيابان به هم سابيده شود ، ممكن است كارشان از فحش ناموسي در پشت فرمان آغاز و به
قتل در پشت چراغ قرمز منتهي شود.

وضعيت حاضر هم مربوط به اين دولت و آن دولت نيست . كليت جامعه ما با شيب قابل
ملاحظه اي دچار سقوط اخلاقي شده است. خانواده به ويژه در شهرهاي بزرگ ، آن جايگاه
سابق خود را از دست داده است و هم از اين روست كه حدود يك پنجم ازدواج ها به طلاق
حقوقي مي انجامد و بخش عمده باقي مانده هم دچار اختلال و طلاق عاطفي اند. احترام
والدين مانند قبل نيست. حرمت زنان در جامعه محفوظ نيست و جامعه اي كه تا ديروز زنان
و دختران را ناموس خود مي پنداشت ، با شگفتي مي بيند كه جوانش در خيابان بر سر زن
مردم عربده مي كشد يا در حضور بانوان ، از گفتن ركيك ترين دشنام ها ابايي ندارد.

حجب و حيا ، گوهر كمياب جامعه شده است ، خدا نكند فيلمي از روابط خصوصي يك نفر به
بيرون درز كند ، همه در بلوتوث و ايميل كردن آن به يكديگر سر از پا نمي شناسند، از
همسايه ، فقط يك نام باقي مانده و شاگردي و استادي ، به قالب هاي خشك و بي روح
محدود شده است، دروغ به راحتي آب خوردن رد و بدل مي شود،كمتر كسي از اين كه جنس
درجه سه را به نام كالاي اعلا قالب كند عذاب وجدان مي گيرد ، روابط جنسي خارج از
خانواده يك واقعيت تلخ است ، صله رحم به مهماني هاي رسمي و تعارفي تقليل يافته ،
لبخندها عمدتاٌ تصنعي شده و ... . ما ديگر همان جامعه قبل نيستيم.
پزشكي قانوني اعلام كرده كه طي 10 سال اخير به طور متوسط هر 8 ساعت يك نفر با سلاح
سرد كشته شده اند و هر روز به طور متوسط 1600 پرونده نزاع در اين نهاد قانوني تشكيل
مي شود (خبرگزاري مهر).
اين ها كه آمار ساختگي بي بي سي و راديو اسرائيل نيست.واقعيت هاي تلخ و گزنده جامعه
امروز خود ماست. كجاي تاريخ ايران ، هر روز خدا 3 نفر فقط با سلاح سرد در اين مملكت
كشته مي شدند. چه زماني در اين سرزمين طلاق اين همه گسترش داشت؟ چه زماني اين همه
جوان معتاد داشتيم؟خيانت هاي خانوادگي و تن فروشي و دختران فراري ، كي در اين كشور
تا بدين حد رواج داشت؟ همين الان با 75 ميليون جمعيت 13 ميليون پرونده قضايي داريم!
كه اگر براي هر پرونده حداقل 2 نفر طرفين دعوا را در نظر بگيريم ، معنايش اين است
كه همين الان 30 - 20 ميليون نفر از جمعيت ايران در حال نزاع قضايي با يكديگرند!
وحشتناك نيست؟! كجاست آن دوستي ها و صداقت ها و گذشت هايي كه جامعه ايران را در
جهان ممتاز مي كرد؟!

پيشنهاد مشخص ما اين است كه استادان بزرگ جامعه شناسي با احساس وظيفه اي تاريخي ،
دور هم جمع شوند و به واكاوي همه جانبه جامعه امروز ايران بپردازند ، علت و درمان
ها را از رهگذر مطالعات علمي و ميداني پيدا كنند و به جامعه و دولتمردان «نسخه»
دهند. هر چه فارغ از اين بررسي هاي علمي ارائه شود ، يا غلط است ، يا احساسي و يا
در بهترين حالت - كه اغلب در رسانه هاي مستقل مي بينيم -فقط بخشي از واقعيت است.
ما همان طور كه در علم پزشكي متخصصان خوبي در كشور داريم كه درد و درمان بسياري از
بيماري ها را مي شناسند ، متخصصان واقعاً دانشمندي در عرصه علوم اجتماعي داريم كه
مي توانند در اين زمان كه جامعه ما بيمار شده ، درد و درمان را بيابند و الا اگر
اين مسائل به تيترهاي رسانه ها و اظهار نظر فلان نماينده مجلس در نطق پيش از دستور
و اقدامات پليسي و نظاير اين ها واگذاشته شوند ، ديري نخواهد پاييد كه همه آنچه در
طول تاريخ از فرهنگ و تمدن و ديانت و انسانيت اندوخته ايم ، به باد فنا برود.

جامعه شناسان!
چشم جامعه امروز ايران به تخصص و دانش شماست ؛ بار اين وظيفه تاريخي را بر دوش خود
حس نميكنيد؟

هیچ نظری موجود نیست: