Sent to you by Ali via Google Reader:
Things you can do from here:
- Subscribe to یقین - yaghin using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites
بر من از کوی تو هر چند که بیداد رود
چون رخ خوب تو بینم همه از یاد رود
گره از طره مشکین مگشا پیش صبا
جهان خون ريز بنياد است هشدار سر سال از محرم آفريدند
باز ماه عزا و علم کتل از راه رسيد و باز دسته جات سينه زني و زنجير زني و باز صداي طبل و باز نوحه و باز شعر زيباي محتشم. باز نذري و قيمه امام حسين (ع) و باز تعزيه و .... نمي دانم آيا اين گونه عزاداراي ها صحيح است يا خير؟ هر سال اضافاتي نيز دارد و چند سالي است که عکس هاي بيلبورد مانندي در جلو بعضي از دسته جات خودنمايي مي کند. قطعا از خيلي از جوان هايي که در اين مراسم شرکت مي کنند بپرسيم شايد نتوانند اسم ?? نفر از شهداي کربلا را بدانند. احتمالا امام حسين(ع) و حضرت عباس حضرت علي اکبر و و شايد حضرت قاسم يا حضرت علي اصغر و شايد حربن يزيد رياحي را بشناسند اما از بقيه شايد چيزي ندانند. نقل است که حضرت آيه اله بروجردي همه سر هيات هاي تهراني و شهرهاي بزرگ را دعوت کرد و براي آن ها در سالي مهماني ترتيب داد و به آن ها فرمود که فقط عزاداري بصورت سينه زدن ساده را مي پسندد و اضافه کردن سنج و طبل و حتي زنجير جايز نمي داند. بزرگان هيات ها آن موقع چيزي نگفتند اما بعدا به آقا پيغام دادند که ما ??? روز از سال را از شما تقليد مي کنيم ولي اين ?? روزه را از شما تقليد نمي کنيم. عجيب است اين داستان محرم! آيه اله بروجردي با آن نفوذ کلام نتوانست اين عزاداري ها را اصلاح کندُ پس کس ديگري نيز بعيد است که بتواند به اصلاح اين عزاداري ها بپردازد پس بايد آماده باشيم که هر ساله نوع جديدي از عزاداري ها عرضه شود. اما آيا کسي هست که بداند حسين براي چه قيام کرد. چرا بايد دکتر شريعتي بگويد گروهي مرده متحرک که براي زنده اي هميشه جاويد عزاداري مي کنند. حسين بزرگ مرد تاريخ تشيع مرد سازش ناپذير با فاسدين زمان با ريختن خون خويش طبل رسوايي آنان را در طول تاريخ نواخت و اين خون سرخ عجب تاثير گذار شد و عامل و محرک قيام هاي بزرگ ضد استبدادي گرديد. به قول مرحوم شريعتي گاندي آتش پرست مي گويد من درس زندگي را از حسين آموختم پس بايد يک بار ديگر اين حرکت از عرفه تا عاشورا را مرور کنيم. مردي که بزرگترين دشمنانش پست ترين مردم دوران بودند. فساد باز سازي مي کند خود را. از وفات رسول ا... تازه ?? سال گذشته است براي رسوا کردن فاسدي چون يزيد استوار قدي چون حسين بايد شهيد شود تا اعلام شود که فساد بازسازي شده و جاهليت برگشته!
يا حق
در كتاب: مناقب از ام سلمه نقل ميكند كه گفت: امام حسن و امام حسين عليهما السلام در آن هنگامى كه در اطراف جبرئيل مىگرديدند و او را به دحيه كلبى تشبيه مينمودند جبرئيل نظير كسى كه بخواهد چيزى را بگيرد بدست خود اشاره ميكرد ناگاه ديدند يك سيب و يك گلابى و يك انار در دست او است. جبرئيل آن ميوهها را بحضرت حسنين داد و صورت مبارك ايشان درخشيد. آنان بحضور رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله دويدند. پيغمبر خدا پس از اينكه آن ميوهها را گرفت و بوئيد به ايشان فرمود: با اين ميوهها نزد مادرتان برويد. اگر ابتداء نزد پدرتان برويد نيكوتر است. آنان امر پيامبر خدا را اجرا كردند. ولى از آن ميوهها نخوردند تا حضرت رسول آمد و با يك ديگر خوردند- هر گاه ايشان از آن ميوهها ميخوردند چيزى از آنها كم نميشد تا آن موقعى كه پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله قبض روح شد- امام حسين عليه السلام ميفرمايد: تا فاطمه زهراء زنده بود چيزى از آن ميوهها كم نشد، هنگامى كه آن بانو از دنيا رفت انار مفقود شد. ولى تا پدرم زنده بود سيب و گلابى باقى بودند. وقتى حضرت امير شهيد شد گلابى مفقود گرديد و سيب بهمان حالت نزد امام حسن عليه السلام بود وقتى حسن مسموما از دنيا رفت آن سيب نزد من بود تا آن موقعى كه آب فرات را بروى من بستند. وقتى من آن سيب را مىبوئيدم عطش و تشنگى من آرام ميگرفت. هنگامى كه عطش من شديد شد و از آن سيب گاز زدم يقين كردم كه شهيد خواهم شد.
حضرت على بن الحسين عليه السلام ميفرمايد: شنيدم پدرم اين موضوع را يك ساعت قبل از شهيدشدنش مىفرمود. وقتى آن حضرت شهيد شد بوى آن سيب از قتلگاهش يافت ميشد. من بدنبال آن سيب رفتم ولى اثرى از آن يافت نشد. بوى آن سيب بعد از امام حسين همچنان باقى بود. وقتى من قبر آن حضرت را زيارت كردم بوى آن از قبر مباركش ميوزيد. هر كسى از زوار شيعيان ما كه بخواهد از بوى آن سيب بهرهمند شود بايد در وقت سحر در صدد زيارت بر آيد! زيرا اگر با اخلاص باشد از بوى آن برخوردار خواهد شد.
_____________________
زندگانى حضرت امام حسين عليه السلام 117 مبارزه بنى هاشم عليهم السلام ..... ص : 50
مردی که همواره به دنبال کالاهای عتیقه بود در روستايي به منزل کشاورزی ساده وارد شد ، ديد ظرف نفيس قديمي در گوشه اي افتاده و گربه اي از آن آب مي خورد .
با خود گفت اگر قيمت کاسه را بپرسم ،روستایی متوجه داستان می شود و قيمت گراني برای آن پیشنهاد می کند ، لذا گفت : پدر جان ! چه گربه قشنگي داري آيا حاضري آن گربه را به من بفروشي ؟
روستایی پرسيد : چند مي خري ؟ گفت : بیست هزار تومان. کشاورز گريه را به عتيقه فروش داد و گفت : خيرش را ببيني.
عتيقه فروش پيش از آنکه از خانه روستايي خارج شود ، نگاهي به کاسه ی گرانبها کرد و با خونسردي گفت : پدر جان ! اين گربه ممکن است در راه تشنه اش بشود ، خوب است من اين کاسه را هم با خودم ببرم ، قيمتش را هم حاضرم بپردازم.
روستایی رو به عتيقه فروش کرد و گفت : برو ابله کره خر ! احترامت را دارم چیزی نمی گویم ! من به اين وسيله تا به حال پنجاه تا گربه فروخته ام !