۱۳۸۸/۱۱/۱۷

پادشاهی ...

پادشاه یکی را بر دار میکند  در ملا ء خلایق ، جائی بلند و عظیم ، او را  میآویزند  -  اگر چه در خانه ، پنهان از مردم و از میخی پست نیز توان در آویختن ، الا میباید که تا مردم ببینند و اعتبار گیرند و نفاذ حکم و امتثال امر پادشاه ظاهر شود

آخر همه دارها از چوب نباشد ، منصب و بلندی و دولت نیز داری عظیم بلند است . چون حق تعالی خواهد که کسی را بگیرد ، او را در دنیا منصبی عظیم و پادشاهیی بزرگ دهد  –  همچون فرعون  و نمرود و امثال اینها . آن همه چو داری است که حق تعالی ایشان را بر آنجا میکند تا جمله خلایق بر آنجا مطلع شوند

از کتاب فیه ما فیه مولانا

* * *

پادشاهی که یک چشمش کور بود ، روزی از هنرمندان پایتخت دعوت نمود که بیایند و پرتره ای به رسم  یادگار از چهره اش برداشته تا در تالار قصر بیاویزند

اولین نقاش وارد شده و بسرعت تعظیمی کرد و دست بکار شد .  پس از چند ساعت کار ، تابلو آماده شد و آنرا به شاه عرضه نمود . نقاش عکس او را  درست آنچنانکه بود ، ترسیم نمود . پادشاه با دیدن تابلو ، آنهم با یک چشم کور بسیار برآشفت و دستور داد که هنرمند  را صد تازیانه بر زنند

نوبت به نقاش دوم رسید ، او که از عقوبت پادشاه لرزه بر جانش افتاده بود ، تابلوی پادشاه را در حالی که هر دو چشمش سالم بود ، ترسیم نمود .  اینبارهم شاه با دیدن تابلو سخت بر آشفت و دستور تادیب این نقاش را هم صادر کرد

نوبت به سومی رسید ، او فکری کرد و شروع به کار نمود .  پرتره آماده بود و اینبار شاه با دیدنش لبخند رضایتی  بر لبانش نقش بر بست و دستور داد که او را پاداشی فاخر دهند .   آری نقاش سوم ، تصویر نیمرخ سالم او را ترسیم کرده بود

هیچ نظری موجود نیست: